السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

59

تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )

ابن سينا براي ترسيم نظام فلسفي خويش برخى از عناصر وشيوه‌هاى به كار رفته در حكمت ارسطويى را به عنوان نقاط مثبت وبرجسته برگزيد وعناصر ديگرى را براي ترميم آن بدان افزود . 1 . منطق صوري : همان گونه كه گذشت يكى از عمده‌ترين امتيازات حكمت ارسطويى بهره‌بردارى از قواعد منطق صوري بود . قواعدى كه رعايت آنها تضمين كنندهء صحّت ودرستى استدلالها وعملياتهاى ذهني است . از اين رو ابن سينا منطق ارسطويى را به عنوان يكى از أركان نظام فلسفي خويش وبه منزلهء شيوه ومتدى عام وحاكم بر استدلالهاى فلسفي برگزيد . 2 . شيوهء افلاطونى : أفلاطون الهى در كنار استدلال واستناد به مباحث منطقي ، به شيوه‌هاى اشراقي تمايل داشت . در حالي كه آثار ابن سينا خالى از لطافتهاى اشراقي بوده وبحثهاى خشك عقلي وعقل‌زدگى بشدّت در آن محسوس ومشهود است . أو سعى داشت تمامى قضايا را با استدلال وبرهان به قضاياى ضروري بازگرداند ، وهمين باعث شده بود تا از شيوه‌هايى اشراقي فاصله بگيرد . البتة گاه در ضمن برخى از آثار أو مانند الإشارات والتنبيهات به برخى از مباحث عرفانى وذوقي مانند « مقامات العارفين » برمىخوريم ويا در ميان نوشتارهاى بر جاى مانده از أو به رساله‌ها وكتابهاى مستقلّى همچون : منطق المشرقين ، رسالة في العشق وسه داستان سمبليك حيّ بن يقظان ، رسالة الطير وسلامان وأبسال مىرسيم كه حاكى از گرايشات اشراقي أو دارد واين احتمال را قوّت مىبخشد كه در صورتي كه عمر بيشترى مىداشت ، به طور قطع از عناصر وانديشه‌هاى اشراقي نيز بيشتر بهره مىبرد ، كارى كه حكماى پس از أو همچون شيخ اشراق ، ميرداماد وملّا صدرا به خوبى از عهدهء آن برآمدند . ابن سينا على رغم كم‌توجّهى به گرايشات اشراقي در فلسفهء أفلاطون ، از برخى از عناصر فلسفي ومتديك آن بشدّت تأثير پذيرفت . أو از ميان مجموعهء عناصر به كار رفته در انديشه‌هاى فلسفي أفلاطون شيوهء تحليل وتقسيم « 1 » را كه با عقل‌گرايى أو تناسب

--> ( 1 ) . تحليل يعنى تجزيهء يك چيز به اجزاى مختلف از حيثيات مختلف ؛ وتقسيم عبارت است از بسط يك امر كلّى از طريق انضمام خصوصيات به آن ، با استناد به قواعد منطقي .